|
پس از ولادت امام زمان عليه السلام به دليل شرايط
سياسى آن دوران تولد ايشلن
در زير پرده كتمان پوشيده
ماند. امام حسن عسكرىعليه
السلام تولّد فرزند
خويش را جز به اصحاب خاص
خود در ميان ننهاد.امامت
ايشان بنا به حديثهاي
بسياري بود كه از پيامبر
(ص) و امامان پيشين روايت
شده بود. امام زمان (عج) پس
از آنكه بر جنازه پدر نمازگزارد
از چشم مردمان پنهان شد.
سبب پنهان شدن آن حضرت
اين بود كه خليفه هاي عباسي
تصميم به كشتن او داشتند. در روايتى از
كتاب غيبت، از عدّه اى
از اصحاب امام عسكرى نقل
شده است كه گفتند: "نزد
امام عسكرىعليه السلام
گرد آمده بوديم و از وى
در باره حجّت وپيشواى
پس از او پرسش مىكرديم.
در مجلس او چهل مرد حضورداشتند.
عثمان بن سعيد بن عمر عمرى
در برابر آنحضرت بر پا
خاست وگفت: فرزند رسول
خدا! مىخواهم در باره
مطلبى از شما سؤال كنم
كهخود بدان داناتر از
منى. امام به او فرمود: بنشين
عثمان! عثمان ناراحت
وخشمگين برخاست تا خارج
شود. امّا آنحضرت فرمود:
كسى بيرون نرود. هيچ كدام
از ما بيرون نرفتيم. تا
پس از ساعتى كه امام، عثمان
را باصداى رسا ندا داد.
عثمان روى پاهايش برخاست.
امام فرمود: آيا شما رابه
خاطر مطلبى كه آمده ايد،
آگهى دهم؟ همه گفتند: آرى
اى فرزندرسول خدا! فرمود:
شما آمده ايد تا در باره
حجّت پس از من سؤال كنيد:همه
گفتند: آرى. ناگهان پسرى
را ديديم مثل پاره ماه،
شبيه تر از هركسى به امام
عسكرى! فرمود: اين پس از
من پيشواى شماست و جانشين
من بر شما. او را فرمان
بريد و پس از من به تفرقه
دچار نشويد كه در دين خويش
به هلاكت افتيد. بدانيد
كه شما پس از اين روز او
را نخواهيد ديد تا عمرش
كامل گردد. از عثمان بن
سعيد آنچه را مىگويد
بپذيريد و فرمان او را
اطاعت كنيد. كه او جانشين
امام شماست و كار به دست
اوست".
دوره امامت، چگونه
آغاز شد؟
خلفاى عبّاسى
بنابر عادت معمول خويش،
هر گاه فرصتى براى كشتن
اولياء اللَّه مىيافتند،
فوراً آنها را به زهر از
پاى در مىآوردند. معتصم نيز، امام
حسن عسكرىعليه السلام
را به زهر شهيد كرد و سپس
درصدد يافتن فرزندِ آنحضرت
بر آمد تا او را نيز از ميان
بردارد و به خيال خويش
دنباله امامت را نيست
و نابود گرداند. معتصم
عده اى را به خانه امام
فرستاد تا هر كه و هر چه
در آنجاست توقيف كنند.
احمد بن عبد اللَّه بن
يحيى بن خاقان پسر وزير
معتصم در اين باره مىگويد:
چون امام حسن عسكرى بيمار
شد. پدرم به من پيغام داد
كه امام بيمارشده. آنگاه
خود همان لحظه سوار شد
و به دار الخلافه رفت و
سپس باپنج نفر از خادمان
معتصم شتابان بازگشت.
همه آنان از افراد مورد
وثوق و خواص خليفه بودند.
يكى از آنها هم "نحرير" بود.
پدرم به آنها دستور داده
بود در خانه حسن بن على
باشند و اوضاع و احوال
او رازير نظر بگيرند. همچنين
در پى عده اى از پزشكان
فرستاده بود و به آنان
دستور داده بود كه در
خانه امام حسن عسكرى رفت
و آمد كنند وهر بام وشام
از او پرستارى ومراقبت
كنند. چون دو روز از اين
ماجرا گذشت، كسى نزد پدرم
آمد و به وى خبرداد كه آنحضرت
بيمارىاش شدت يافته
و ضعيف شده است. پدرم سوار
شد و به خانه آنحضرت رفت
و به پزشكان دستور داد
بخوبى حال آنحضرت را
تحت نظر بگيرند. همچنين
در پى قاضى القضات فرستاد
وبه او دستور داد كه پيش
او بيايد و ده تن از كسانى
را كه به دين و امانتدارىوپرهيز
گارى آنان مطمئن است،
انتخاب كند و با خود بياورد.
آنگاه تمام آنها را به
خانه امام حسن فرستاد
و بديشان تكليف كرد كه
شبانه روزهمانجا بمانند.
آنها در آنجا بودند تا
آنكه امام حسن عسكرىعليه
السلام درگذشت. رحلت
او چند روز گذشته از ماه
ربيع الاوّل سال 260 واقع
شد. با رحلت او سامراء يكصدا
ناله بر مىآورد كه ابن
الرضا از دنيا رفت. خليفه
عدّه اى را به خانه آنحضرت
فرستاد تا خانه و اتاقها
را بازرسىكنند وهر آنچه
در خانه است مهر و موم نمايند
و نشان فرزند آنحضرت
را بجويند. بدين گونه
قدرت جاهلى و استكبارى
مىكوشيد، ريشه هاى
امامت رااز بيخ بركند
و حركت اصيل مكتبى را دستخوش
نابودى سازد. امّا به مقصود
خود نايل نيامدند كه دست
خداوند بر فراز دستان
آنها بود. يُرِيدُونَ
أَن يُطْفِئُوا نُورَ
اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ
وَيَأْبَى اللَّهُ إِلَّا
أَن يُتِمَّ نُورَهُ
وَلَوْ كَرِهَالْكَافِرُونَ(7)؛
"خواهند پرتو خدا را با
دهانهاى خويش فرونشانندامّاخداوندچنين
نخواهد مگر آنكه پرتو
خويش را به انجام رساند،
هر چند كه كافران نا خوش
دارند." |